تاریخ انتشار: 1404/11/08
دکتر سمیه حاجی اسماعیلی: موضوع بحث "از مسألهیابی تا مسیر پژوهش با تمرکز بر فرآیند انجام پژوهشهای اجتماعی" است؛ اما قبل از هر مسألهای باید دید که چرا موضوع آسیبهای اجتماعی زنان مهم است؟ این موضوع از این جهت دارای اهمیت است که در نقطه تلاقی سه حوزه اساسی خانواده و سیاستهای اجتماعی و تحولات فرهنگی قرار میگیرد.
عضو هیئت علمی پژوهشکده زن و خانواده در نشست "ارائه پروژههای اجتماعی پژوهشکده"، که يكشنبه، ۲۳ آذرماه 1404، در پژوهشکده زن و خانواده برگزار شد، به ارائه پروژه خود با موضوع آسیبهای اجتماعی زنان در کشاکش گفتمانی پرداخت و گفت: بسیاری از سیاستهای اجتماعی از طریق زنان بر خانواده و نسل آینده اثر میگذارد
وی با اشاره به نقش محوری زنان در خانواده و جامعه بیان کرد: بسیاری از سیاستهای اجتماعی از طریق زنان بر خانواده و نسل آینده اثر میگذارد، بنابراین هر تغییری در وضعیت اجتماعی زنان پیامدهایی فراتر از فرد دارد. دکتر حاجیاسماعیلی عنوان کرد: همچنین اهمیت آسیبهای زنان را میتوان در روند افزایشی توجه به مسائل زنان در اسناد و پژوهشها در دهههای اخیر و برنامههای توسعه و گزارشها و پژوهشهای رسمی دانشگاهی مشاهده کرد. وی ادامه داد: در واقع پرداختن به مسائلی چون خشونت علیه زنان، زنان سرپرست خانوار، فقر زنانه و آسیبهای شهری در ارتباط با زنان، در سالهای اخیر روند رو به افزایش دارد. این استاد حوزه و دانشگاه خاطرنشان کرد: پژوهشها نشان میدهد موضوع صرفا فردی یا یک مساله حاشیهای نیست؛ اهمیت این امر زمانی مشخص میشود که مقام معظم رهبری در سال 90 دستور تشکیل شورای اجتماعی کشور را به دلیل وضعیت آسیبها دادند و 7 آسیب مهم در دستور کار این شورا قرار گرفت.
آسیبهای اجتماعی زنان معمولا عامل واحدی ندارند
وی اظهار داشت: نکته دیگر پیچیدگی و چند بعدی بودن آسیبهای اجتماعی است؛ آسیب های اجتماعی زنان معمولا عامل واحدی ندارند و در پیوند با شرایط اقتصادی، فرهنگی، حقوقی و خانوادگی شکل میگیرند و همین موضوع ضرورت نگاه تحلیلی دقیقتر و اهمیت آن را نشان میدهد. در تعریف آسیبهای اجتماعی زنان همواره یک نوع ابهام و چندگانگی مفهومی وجود دارد حاجیاسماعیلی گفت: به نظر میرسد علیرغم اهمیت موضوع، در تعریف و صورتبندیهای آسیبهای اجتماعی زنان همواره یک نوع ابهام و چندگانگی مفهومی وجود دارد و در این باره توافقی دیده نمیشود، یعنی آن چه در یک دورهای آسیب اجتماعی تلقی شود، ممکن است در دوره و چارچوبی دیگر پدیده ای عادی و یا قابل مدیریت تلقی گردد. وی افزود: نکته دیگر تغییر زبان و مفاهیم در طول زمان برای توصیف وضعیت زنان است؛ تغییر واژگان نشان میدهد که خود پدیده مهم نیست، بلکه نحوه نامگذاری و تفسیر پدیده، حایز اهمیت است. عضو هیأت علمی پژوهشکده زن و خانواده، با اشاره به تعدد روایتهای تخصصی در این عرصه بیان کرد: جامعهشناسان و حقوقدانان و نهادهای رفاهی و رسانهها هر یک از ناحیه زاویه تخصصی خود به موضوع نگاه کردند و این باعث تنوع روایتهای مختلف مربوط به آسیبهای اجتماعی شده است. وی عنوان کرد: برای مثال در مورد مسائلی چون خشونت خانگی و خشونت علیه زنان در برخی از دورهها، این خشونتها در چارچوب مسائل خانوادگی تفسیر شده، ولی در دورههای بعد میبینیم یه عنوان یک مساله اجتماعیِ قابل سیاست گذاری مورد توجه قرار گرفته است.
چارچوبهای مفهومی در نگاه ما بر تعریفمان از مساله آسیب اجتماعی تاثیر دارد
حاجیاسماعیلی تصریح کرد: تفاوت روایتها نشان میدهد فهم آسیبهای اجتماعی زنان فقط وابسته به واقعیتهای بیرونی نیست، بلکه به چارچوبهای مفهومی و زبانی هر دوره وابسته است و چارچوبهای مفهومی در نگاه ما بر تعریفمان از مساله آسیب اجتماعی تاثیر دارد. وی ادامه داد: برهمین اساس این پژوهش تلاش کرده به جای تمرکز صِرف بر علل یا آمار به چگونگی شکلگیری مفاهیم و روایتهای مختلف در مورد آسیبهای اجتماعی در دورههای مختلف بپردازد؛ در واقع رویکردی که در این پژوهش به کار گرفته شده یک رویکرد کیفی و گفتمانی و مفهومی است، چون ما با مساله ای صرفا آماری مواجه نیستیم. عضو هیأت علمی پژوهشکده زن و خانواده اظهار داشت: در این پژوهش میخواهیم ببینیم که چگونه معنا و مفهوم یک آسیب در دههها و دورههای مختلف تغییر میکند، ضمن اینکه از تغییر متون و اسناد و روایتها استفاده کنیم و تغییرات تاریخی در تعریف آسیبهای اجتماعی را با روش کیفی مورد بررسی قرار دهیم. وی خاطرنشان کرد: تحلیل گفتمان به ما این امکان را میدهد که بررسی کنیم در هر دورهای چه زبان و چارچوب مفهومی برای توصیف مسائل زنان و آسیبهای اجتماعی رایج بوده و این رویکرد به ما این امکان را میدهد که روایتها را در دهههای مختلف مقایسه کنیم و بر الگوهای تکرار شونده در گفتار علمی و رسمی و رسانهای تمرکز نماییم. حاجیاسماعیلی گفت: در این جا مساله، روش را تعیین کرده؛ وقتی مساله این است که چرا تعاریف آسیبهای اجتماعی در دوران مختلف تغییر میکند، روش مناسب، روشی است که بتواند درباره تغییر معنا و زبان و چارچوبهای مفهومی به ما اطلاعاتی بدهد بنابراین مساله، روش ما را مشخص کرده است.
بررسی آسیبهای اجتماعی زنان بدون توجه به این معانی و تفاسیر تاریخی و فرهنگی و گفتمانی امکانپذیر نیست
وی ادامه داد: براین اساس پژوهش ما با هدف تبیین گفتمانی، درباره وضعیت آسیبها و مسائل اجتماعی زنان انجام شده تا عقلانیتهای حاکم بر جامعه و تولید معانی مختلف در طول زمان را شناسایی کند؛ در این راستا بررسی آسیبهای اجتماعی زنان بدون توجه به این معانی و تفاسیر تاریخی و فرهنگی و گفتمانی امکانپذیر نیست. این استاد حوزه بیان کرد: این ارائه مبتنی بر پژوهشی است که تلاش کرده با محوریت مدرنیته و مذهب، تحولات و بازنماییهای زن آسیب دیده را در ایران تحلیل کند؛ وقتی میخواهیم کاری تاریخی در حوزه آسیبهای اجتماعی زنان انجام دهیم، باید نقطه صفر آن پدیده را پیدا و شروع به گفتمانکاوی کنیم. وی عنوان کرد: برای بررسی این مساله نقطه آغاز پژوهش دهه 134 در ایران انتخاب شده است؛ چون ما طبق دیرینهشناسی باید پژوهش را از لحظهای آغاز کنیم که یک اُبژه برای نخستین بار وارد زبان و شبکه دانش و قدرت میشود، این رویداد در مورد آسیبهای اجتماعی در دهه 40 اتفاق افتاده است. حاجیاسماعیلی تصریح کرد: در دهه 40، علم جامعهشناسی در ایران به صورت نهادی تثبیت میشود و مراکز مطالعات اجتماعی آغاز به کار میکنند و موسسهای به نام مطالعات و تحقیقات اجتماعی تاسیس میشود و پدیدههایی چون زن منحرف و خانوادههای از هم گسیخته برای اولینبار در قالب مفهومهای علمی و آماری تعریف میشوند. وی اظهار داشت: قبل از پهلوی هم آسیبهای اجتماعی وجود داشته، اما زبان علمی و آماری در مورد آن به کار گرفته نمیشده، از طرفی دهه 40 همزمان با اجرای برنامههای توسعه و مدرنیزاسیون دولت پهلوی دوم بوده است. عضو هیأت علمی پژوهشکده زن و خانواده خاطرنشان کرد: در آن دوران آسیبهای اجتماعی زنان یک مانعی بر سر راه مدرنیزاسیون پهلوی محسوب میشد، اینها عواملی بود که این نقطه صفر را دهه 40 قرار دهیم، در این دوره واژههایی چون انحراف و کجروی جایگزین اصطلاحات قبلی شد.
قبل از دوران پهلوی، انحرافات اجتماعی، بار اخلاقی و دینی داشتند
وی گفت: قبل از دوران پهلوی، انحرافات اجتماعی، بار اخلاقی و دینی داشتند، ولی در دوره پهلوی یک زبان علمی و دولتی درباره زنان و آسیبهای اجتماعی ایجاد شده بود؛ پس میتوانیم نقطه صفر صورت بندی گفتمانی را زن آسیب دیده بدانیم. حاجیاسماعیلی در مورد تمایز بین تحلیل گفتمان و آسیب شناسی افزود: این گزارش، یک پژوهش آسیبشناسانه نیست، آسیب شناسی در سنت رایج علوم اجتماعی ایران در نیمه دوم قرن بیستم به وجود آمد و تحت تاثیر نظریههای کارکردگرایی و پزشکی اجتماعی بود و وظیفه پژوهشگر در این چارچوب، تشخیص آسیبها و کشف علتهای این آسیب است تا بتواند راهکار اصلاح ارائه دهد و سلامت جامعه تضمین شود.
الگوی آسیب شناسی اجتماعی در ایران، نگاه اصلاح گرایانه دارد
وی بیان کرد: به این دلیل الگوی آسیب شناسی اجتماعی در ایران، علیت خطی است، یعنی نگاه اصلاح گرایانه دارد، مثلا وقتی در نگاه آسیب شناسی بخواهیم اعتیاد را بررسی کنیم، میگوییم بیکاری علت اعتیاد است، این الگوها پیش فرضی دارد و اینکه جامعه سالم به عنوان یک وضعیت مطلوب و طبیعی در نظر گرفته میشود و هر گونه انحرافی از این وضعیت به مثابه بیماری اجتماعی است.
تحلیل گفتمان به جای علیت گرایی بر شرایط امکان تمرکز میکند
این استاد حوزه و دانشگاه افزود: اما تحلیل گفتمان از بنیاد، یک منطق دیگری دارد؛ تحلیل گفتمان در پی یافتن علل نیست و میخواهد شرایط امکانی سخن گفتن از یک پدیده خاصی را در یک زمان تاریخی فراهم کند، پس بنابراین تحلیل گفتمان به جای علیت گرایی بر شرایط امکان تمرکز میکند. وی عنوان کرد: دوم اینکه در این روش، آسیب یک داده عینی نیست؛ آسیبها نتیجه قواعد گفتمانی معینی هستند و یک سری قواعد گفتمانی معین یک پدیدهای را به عنوان آسیب یا مساله اجتماعی تعریف میکند، تفاوت سوم نیز به نقش پژوهشگر مربوط میشود و پژوهشگر میخواهد مشکل را آسیب شناسی کند و برای رفع آن راهکار دهد. حاجیاسماعیلی تصریح کرد: اما رویکرد تحلیل گفتمان فوکو، غیرهنجاری است و قضاوت نمیکند و پژوهشکر نمیگوید خوب یا بد است و وظیفهاش این است که نشان دهد چگونه یک موضوع تاریخی به عنوان یک مشکل و آسیب شناخته میشود و چه پیامدهایی داشته است. وی اظهار داشت: در این راستا به جای اینکه پرسش کنیم چرا زنان دچار آسیب میشوند، میگوییم چگونه زن در دورههای مختلف تاریخی به عنوان سوژهای آسیبدیده شناخته شده و این ساختار چه کارکردی در نظام قدرت دارد.
آسیبشناسی، فرد و یا جامعه محور است
این پژوهشگر حوزه زن و خانواده خاطرنشان کرد: تفاوت دیگر این است که آسیبشناسی، فرد و یا جامعه محور است، اما اساسا تحلیل گفتمان،پرسش را برای ما به سمت دیگری می برد، مثلا آن جا میگوییم فرد یا جامعه آسیب دیده و در این جا میگوییم چه نهادهایی مجاز بودند سخن بگویند و چه صداهایی خاموش ماند؛ اینها همگی سوالاتی است که تحلیل گفتمانی میپرسد.
آسیب شناسی دنبال علت و درمان است
حاجیاسماعیلی در این باره ادامه داد: پس آسیب شناسی دنبال علت و درمان است و تحلیل گفتمان به دنبال شرایط تاریخی و قواعد گفتمانی و قواعد زبانی و نهادی است که یک پدیده را به عنوان آسیب مطرح میکند. وی گفت: این پژوهش از 1340 تا 1400 را بررسی میکند و به 4 گفتمان کلان و کلی اشاره دارد که هر بار در آن گسست گفتمانی ایجاد شده و گفتمان جدیدی آمده است. عضو پژوهشکده زن و خانواده افزود: 1340 تا 1357 یک گفتمان است؛ انقلاب اسلامی چون تحول بنیادین در تمام عرصههای زندگی ما رقم زد، خودش یک گسست گفتمانی بسیار زیادی را ایجاد کرد. وی بیان کرد: از 1357 تا 1368 چون اوایل انقلاب تا زمان اتمام جنگ است، باز یک سری از قوانین گفتمانی دیگری حاکم بود، همچنین از سال 1368 تا 1384 و از 1384 تا 1392 و 1392 تا 1400 در این گفتمان مد نظر است. حاجیاسماعیلی عنوان کرد: بیشتر گفتمانی که تشخیص دادیم از 1340 تاکنون و بسته به تغییر دولتها بوده؛ در این باره تغییر دولتها و حکومت یک گسست گفتمانی در آسیبهای اجتماعی ایجاد کرده است. وی تصریح کرد: نخسیتن گفتمان از سال 1340 تا 1357 است که اسم آن را گفتمان پزشکی و مدرنیزاسیون، گذاشتهایم؛ دورانی که زن آسیب دیده به مثابه زن منحرف و بیمار است. این محقق اظهار داشت: در دهه 40 و 50 چون دولت پهلوی به دنبال اجرای برنامههای مدرنیزاسیون و نوسازی در ایران بود، مسائل اجتماعی زنان در یک چارچوب عقلانیت علمی پزشکی صورتبندی شد، در این دوره دولت و نهادهای علمی در تلاش بودند جامعه را به سمت نظم و پیشرفت و توسعه هدایت کنند. وی خاطرنشان کرد: در این دوران برخی از پدیدههای اجتماعی به عنوان مانع توسعه و نشانه نابسمانی اجتماعی مورد توجه قرار گرفتند و زنان خارج از الگوهای هنجاری و دارای کج رویهای در این گفتمان تعریف شدند. حاجیاسماعیلی گفت: اگر بخواهیم آن چه را که در دولت پهلوی اتفاق افتاد طبق منطق فوکویی بررسی کنیم، یک سری قواعد بنیادین در تعیین نهادهای مجاز در مورد آسیبهای اجتماعی موثر بود و نهادهای تخصصی و دولتی و رسانهای به تدریج متولی سخن گفتن در باره زنان شدند، از جمله همان موسسه تحقیقات و مطالعات اجتماعی که یک سری پژوهشهای آماری در مورد طلاق و فحشا و فقر شهری انجام میداد. وی افزود: از طرفی وزارت بهداشت و سازمان زنان ایران از منظر بهداشتی و حقوقی به یک سری طرحهایی چون تنظیم خانواده و اصلاح قوانین خانواده میپرداختند و در سطح عمومی رسانههایی چون رادیو و تلویزیون و مجلاتی چون زن روز یک سری واژگانی چون زن آسیب دیده، در مورد زن مدرن را در بین مردم رواج دادند.
در دوره گفتمان پهلوی اصلاحات حقوقی و نهادسازی در حوزه زنان با هدف ارتقا جایگاه زنان ایرانی با الزامات مدرنیزاسیون دنبال میشده است
عضو پژوهشکده زن و خانواده بیان کرد: وقتی دولت پهلوی، خواست سیاستهای نوسازی را اجرا کند، زنان به یکی از محورهای اصلی سیاستهای توسعه اجتماعی و فرهنگی دولت تبدیل شدند و اصلاحات حقوقی و نهادسازی در حوزه زنان با هدف ظاهری ارتقا جایگاه زنان ایرانی با الزامات مدرنیزاسیون دنبال میشده است. وی افزود: یعنی از منظر فوکو این اصلاحات بخشی از ساز و کار زیست قدرت هستند و به جای اینکه دولت اعمال خشونت کند از طریق تنظیم بدنها و سلامت و روابط جنسی و تولید مثل این کار را انجام میدهد که طبق منطق و چارچوب قابل توضیح است مثلا سیاستهای برنامهای ایران در مواجهه با انفجار جمعیت، تاسیس سازمان بهزیستی و تنظیم خانواده و گسترش کلینیکهای بهداشتی شهری و روستایی و آموزش زنان در قالب سپاه دانش و بهداشت بود.
زن سالم و مادر مسئول و شهروند کارآمد از عناصر اصلی دولت مدرن تعریف شدند
حاجیاسماعیلی تصریح کرد: در این دوره بدن زن ایرانی نه فقط در مقام مادر بلکه ابزار توسعه ملی دیده میشد مثلا زن سالم و مادر مسئول و شهروند کارآمد از عناصر اصلی دولت مدرن تعریف شدند؛ از این منظر دولت پهلوی بدن زنان را به عنوان ابزار توسعه اقتصادی و سیاستهای جمعیتی و ایدئولژی ملی گرایی مدرن تعریف کرد. وی گفت: طبق منطق فوکویی دولت ابزاری برای رصد و مدیریت زنان فراهم میکرد؛این فرآیند سوژه سازی فوکویی است که زن به عنوان آسیب دیده نام گذاری می شود و در معرض مداخله نهادی توسط دولت قرار می گیرد یا پژوهشی که توسط خانم فرمهین فراهانی، بیتا در مورد روسپیگری در سال 1340 انجام شده نقطه عطفی در تحول نگاه به زنان به حساب میآید. این پژوهشگر افزود: در این مطالعه زن فاحشه یک زن گناهکار و منحرف محسوب نمیشود، بلکه زنی است که باید از طریق آموزش و مراقبت پزشکی و مداخلات اجتماعی اصلاح شود، این دگرگونی زبانی ایجاد شده باعث میشود زن، داوری اخلاقی نشود و به قول فوکو نمونهای از برخاست تاریخی حقیقت است که داتش و قدرت با هم ترکیب میشود تا موضوع زن آسیب دیده را بسازند. وی تصریح کرد: بنابراین منطقی که آسیبهای اجتماعی در این دوران پیدا میکند مانند تصویب قانون حمایت از خانواده یک نقطه عطفی در تاریخ اجتماعی و حقوقی ایران محسوب میشود، با نگاه فوکو این قانون ظاهرا یک گامی به نفع زنان در راستای برابری بیشتر زنان و محدود کردن قدرت مردان در طلاق و چند همسری محسوب میشود، اما در واقع به معنای حقوق بیشتری دادن به زنان نیست.
حاجیاسماعیلی بیان کرد: طبق منطق فوکو عمدتا شیوه جدید سوژهسازی زنان است که آنها به زن مطلقه یا آسیب دیده در خانواده باید تحت نظارت و داوری دادگاه و نهادهای قانونی قرار بگیرد که این منطق قدرت را نشان میدهد. وی ادامه داد: بنابراین دوره پهلوی از 1340 تا 1357 نشان میدهد که گفتمان توسعه پهلوی در حالی که خودش را مدافع آزادی و پیشرفت زنان و برابری جلوه میدهد، در یک سطح عمیقتری یک نوع نظم مراقبتی و انضباطی بر بدن و ذهن زنان اعمال میکن. عضو پژوهشکده زن و خانواده خاطرنشان کرد: یعنی اگر بخواهیم طبق منطق فوکو توضیح دهیم قدرت در این جا از طریق طرد عمل نمیکند، بلکه معیارهایی را تعریف میکند که بدن را مطیع خودش مینماید، به قول ژانت آفاری در کتاب سیاست جنسیتی در ایران مدرن؛ این گفتمان پهلوی دو تصویر متضاد را هم زمان تولید میکند؛ زن آزاد و مدرن و زن گمراه و نیازمند اصلاح که این دو گانه نه تنها تناقض بلکه شرط این گفتمان مدرنیستی بود که نشان میداد دولت برای اینکه مشروعیت خودش را تثبیت کند،هم به نماد پیشرفت احتیاج داشت و هم به سوژه آسیب دیدهای که باید او را نجات دهد. وی با اشاره به گفتمان دوم بعد از انقلاب 57 تا 68 گفت: این دوره گفتمان انقلاب مذهبی و بازتعریف زن آسیب دیده است؛ انقلاب اسلامی در سال 57 گسست گفتمانی بنیادین در تاریخ معاصر ایران محسوب میشود، این گسستی بود که نه تنها نظام سیاسی و ساختار قدرت را دگرگون کرد، بلکه آن زمینههای اجتماعی و فرهنگی و معنایی جامعه را از اساس تغییر داد. این استاد حوزه و دانشگاه ادامه داد: آن چه که در نگاه نخست اهمیت دارد این است که انقلاب اسلامی فقط یک تحول سیاسی نبود، بلکه یک جابجایی بنیادین در نظام دانایی و در صورتبندیهای گفتمانی بود و به قول فوکو هر گفتمان تنها در شرایط تاریخی معینی شکل میگیرد و سوژههای خاصی را در کانون توجه قرار میدهد.
بعد از انقلاب، زن مدرن مصرفکننده پهلوی، جای خودش را به زن مومن و انقلابی داد
وی عنوان کرد: به این دلیل انقلاب اسلامی از این منظر یک نقطه تغییر است که در آن زن مدرن مصرفکننده دوران پهلوی، جای خودش را به زن مومن و انقلابی میدهد و زن از منظر توسعه تعریف نمیشود بلکه از منظر ایمان و حجاب و اخلاق جنسی باز تعریف میشود. حاجیاسماعیلی اظهار داشت: در بستر فرهنگی انقلاب اسلامی، زن بازتعریف شد و آسیب اجتماعی یک تعریف دیگری پیدا کرد و در چارچوب گفتمان انقلاب، زن نه به عنوان مصرف کننده کالاهای غربی، بلکه سوژه اخلاقی مومن و مسئول و متعهد در قبال جامعه و خانواده تعریف شد و حجاب، هویت زن مسلمان و بدحجابی و بیحجابی به عنوان آسیب اجتماعی و نشانه تهاجم فرهنگی شناخته شد و با قانونگذاریهای کیفری و الزام حجاب در فضاهای عمومی و ادارات و ترویج امر به معروف و نهی از منکر، حجاب به عنوان ابزار ساماندهی اجتماعی و اخلاقی عمل میکرد. وی تصریح کرد: صورت بندی مفهومی و زبانی این دوره به این شکل بود که روسپیگری و بیحجابی، تهدیدی اخلاقی و اجتماعی حساب میشد و بیشترین اقداماتی که بعد از انقلاب صورت گرفت در مورد این دو آسیب بود و زنان دچار آسیب، به مراکز بازپروری منتقل شد؛ در این گفتمان زن روسپی نماد انحراف و خطر اجتماعی میشود و موضوع مداخلات اخلاقی و انتظامی و قضایی اتفاق میافتد. عضو پژوهشکده زن و خانواده عنوان کرد: برای نمونه قبل از انقلاب، اعتیاد مساله طبیعی در زیست ایرانیان و امری پذیرفته شده بود و بعد از انقلاب به عنوان میراث استعمار تبدیل به یک تهدید اخلاقی و سیاسی و امنیتی شد و ابزارهای کیفری شدید برای آن اعمال میشود و در مورد زن معتاد حرفی زده نمیشود و زن معتاد در صورتبندی زن مومن متعهد و پاسدار ارزشهای انقلاب در گفتمان انقلاب جایی ندارد.
پس از جنگ تحمیلی، نقطه عطفی در تحولات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی کشور پدید آمد
وی اظهار داشت: پس از این دوره به سال 68 تا 84 و دوره توسعه اجتماعی میرسیم؛ وقتی جنگ 8 ساله تمام شد، نقطه عطفی در تحولات سیاسی و اجتماعی و اقتصادی کشور پدید آمد و بعد از آن دهه پرتنش که اولویتهای اصلی نظام حول محور بقا و امنیت و ارزشهای اسلامی و انقلابی تعریف میشود، دهه جدید با رویکرد تازهای شروع میشود و به دهه 70 میرسیم که بحث بازسازی اقتصادی و توسعه اجتماعی و عقلانی سازی نهادهای حکمرانی مطرح میشود و مساله زنان نیز دوباره دچار بازتعریف میشود. حاجیاسماعیلی خاطرنشان کرد: در این دوره، زن دیگر صرفا مادر شهید و پاسدار عفت نیست و بخشی از جمعیت فعال کشور در توسعه اقتصادی و اجتماعی میشود و اوایل دهه 70 همزمان با اجرای برنامههای توسعه، صورتبندی مسائل زنان وارد مرحله جدیدی به نام گفتمان توسعه اجتماعی میشود و در این گفتمان، زنان فقط در چارچوب اخلاقی دیده نمیشوند. وی ادامه داد: در این دهه در تعریف آسیبها، بیشتر فرد در معرض ریسک های اجتماعی دیده می شود تا منبع انحراف و در این دوره مفاهیمی مانند زن سرپرست خانوار و فقرزنانه و دختران فراری و زنان خیابانی و زنان کارتن خواب وارد ادبیات رسمی و پژوهشی و سیاستگذاری میشود، این مفاهیم نشان میدهد که آسیبها بیشتر به ساختارهای اقتصادی و نابرابریهای اجتماعی نسبت داده میشود و آن بار اخلاقی که به ویژگیهای فردی زن برمیگردد، به عنوان آسیبهایی در نظر گرفته میشود که ساختارها و نابرابریها روی آن تاثیر میگذارد و رویکرد رفاهی-تخصصی غلبه پیدا میکند و سازمانهای تخصصی مانند بهزیستی و مددکاری اجتماعی در دوره اصلاحات میآید و نقش آنها پررنگ میشود و مداخله در آسیبهای اجتماعی بیشتر در غالب حمایت اجتماعی و توانمندسازی و خدمات اموزشی و مددکاری است. این پژوهشگر حوزه زنان و خانواده بیان کرد: در این دوره در ارتباط با آسیبها، زبان اخلاقی و حقوقی کمرنگتر و زبان کارشناسی و آماری و سیاست گذاری اجتماعی تقویت میشود مثلا به جای اینکه از گروههای منحرف حرف بزنیم از مفاهیم گروههای در معرض آسیب و مسائل اجتماعی زنان حرف میزنیم، اما خانواده همچنان واحد مهم سیاستگذاری باقی میماند و از طرفی تعدد و تکثر نهادهای دیگر را داریم و علاوه بر رویکرد دولت، گپ گفتمانی نیروی انتظامی و شورای فرهنگی زنان را داریم، خانواده نقش کلیدی دارد، ولی حمایت از آن به عنوان بخشی از توسعه اجتماعی محسوب میشود، پس مداخلات رنگ و بوی توانمند سازی و سیاستگذاری اجتماعی به خودش می گیرد. وی گفت: علاوه بر نگاه دولت اصلاحات به آسیبها، بحث دیگری وجود دارد و اینکه باید شرایط اجتماعی و نیز جهانی را در نظر بگیریم، در این دوره بحث زنان، مقارن با تحولات جهانی شده و کنفرانس پکن رخ داده و گفتمان توانمندسازی زنان تبدیل به یک گفتمان جهانی شده و برای اولین بار خشونت خانگی و فقر زنانه و تبعیضهای ساختاری به عنوان انحراف اجتماعی دیده نشده و به عنوان مسائل اجتماعی و توسعهای تعریف شده است.
گفتمان اصلاحات میخواهد همسو با گفتمان جهان توسعه حرکت کند
حاجیاسماعیلی افزود: در این سند که نیازمند سیاست گذاری و بودجه و مداخلات دولتی است و گفتمان اصلاحات میخواهد همسو با گفتمان جهان توسعه حرکت کند، هر چند تاکید دارد این که سیاستها مطابق با موازین اسلامی است، بنا دارد به جای حذف و پنهانکاری به شناسایی و مدیریت آسیبها بپردازد، از طرفی در اهداف توسعه ی هزاره، فقر زنان جور دیگری تعریف میشود و به معنای کمبود درآمد یا منابع مادی نیست و یک پدیده چند بعدی در پیوند تبعیض جنسیتی و نابرابری آموزشی و محرومیت اجتماعی میشود. وی بیان کرد: با این رویکرد دولت، فقر زنان تبدیل به یکی از مفاهیم محوری در ادبیات توسعه تبدیل میشود، از دید نهادهای بینالمللی اگر بخواهیم توانمندسازی کنیم، این اصلا راهبرد اخلاقی و حقوقی نیست و در تحقق توسعه پایدار است؛ مثلا قبل از این زن سرپرست خانوار در گفتمان عمومی به عنوان زن بیسرپرست و محتاج به حمایت خیریه شناخته میشد و در این دوره، زندگی زنان وارد قلمرو سنجش دادههای اجتماعی میشود. این فعال پژوهشی عنوان کرد: گفتمان بعدی از دوره احمدینژاد یعنی از سال 84 آغاز میشود و تا 1400 را بررسی مینماید؛ این جا ما تکثر گفتمانها و بازتعریف زن آسیب دیده را داریم و دهه هشتاد یک نقطه عطفی در تاریخ اجتماعی و فرهنگی ایران است و در این دوره دولت اصولگرا روی کار آمد و از طرفی فناوری ارتباطی نوین گسترش یافت و باعث شد صحنه ظهور و تقابل گفتمانهای متعدد در مورد زن و آسیب اجتماعی باشد. وی ادامه داد: دولت جدید بر بازگشت به ارزشهای انقلابی و اسلامی تاکید داشت و سعی کرد یک نظم فرهنگی تازهای را در فضای عمومی جامعه حاکم کند ولی از طرف دیگر ما با رشد رسانههای ماهوارهای و اینترنت و کم کم و شبکههای اجتماعی مواجه شدیم و باعث شد آن عرصه بازنمایی زنان از انحصار نهادهای رسمی خارج شود و روایتهای بعدی از زن ایرانی تکثر پیدا کرد.
حاجیاسماعیلی اظهار داشت: در این دوره، به آسیبهای اجتماعی به عنوان یک موضوعی که نیازمند مدیریت باشد نگاه نمیشد و با یک نگاه انکارآمیز، زن آسیب دیده به عنوان نشانه بحران خانواده بازنمایی میشد و آسیبها همه در قالب فروپاشی بنیان خانواده بود و درمان نیز در جهت تحکیم خانواده اجرایی میشد؛ در واقع در این دوره زن آسیب زده قربانی شرایط اقتصادی و تبعیض ساختاری نیست بلکه زن آسیب دیده، زنی است که از نقش مادری دوری و انحراف پیدا کرده است. وی ادامه داد: اگر میخواستیم فوکویی در این گفتمان به رویکرد دولت نگاه کنیم، از طریق نهادهای نرم و آموزش دینی و رسانه و طرحهای فرهنگی مباحث دنبال شد و ثقلسیاسیت های جنیسیتی به خانواده و نقشهای مادریِ زن برگشت و یک گفتمان انظباتی تازهای ایجاد شد و در ابتدای دولت، مرکز امور مشارکت زنان به مرکز امور زنان و خانواده تبدیل شد که یک تغییر اداری نبود و درحقیقت یک چرخش از رژیم دانایی در باره زن است تا زن و مادر امانت دار ارزش های اسلامی شود. عضو هیئت علمی پژوهشکده زن و خانواده خاطرنشان کرد: در این قسمت تمرکز قدرت از بحث سیاسی به بحث خانوادگی میرود و در سطح سیاسیت گذاری کلان مفاهیمی چون اعتیاد زنان و زنان خیابانی و کارتن خواب در متون رسمی کمتر به کار میرود و اگر میخواستند از زنان خیابانی نام ببرند از تعابیری نظیر آن ناهنجاریهای فرهنگی و انحرافات اخلاقی و فروپاشی خانوادهاستفاده می کردند، در این دوره کلینیکهای مشاوره خانوادگی افزایش یافت. وی افزود: از این زمان به بعد اصطلاحی به نام طلاق عاطفی به بخشی از واژگان روزانه ایرانیان بدل شد که ابتدا در روانشناسی عامه و برنامههای تلویزیونی بود و بعد در گفتمان رسمی دولت و نهادهای فرهنگی به کار رفت که این نشان میدهد قدرت سیاسی از مسیر زبان درمان و تشخیص میآید و میخواهد بحرانهای فرهنگی و جنسیتی را به سطح روانشناسی ببرد و این گونه اعمال قدرت نماید.
حاجیاسماعیلی بیان کرد: دوره های آموزشی در این دوره را اگر بخواهیم فوکویی نگاه کنیم میگوییم نوعی تکنولوژی انضباطی بود که می خواست زنان را مسئول حفظ ارزشهای اخلاقی کند و در مسیر نقشهایشان ثابت نگه دارد. وی اظهار داشت: همچنین آن گفتمان پایانی 92 تا 1400 نیز میشود زن از مراقبت اخلاقی تا توانمندسازی اجتماعی؛ وقتی دولت یازدهم در سال 92 روی کار آمد گفتمان زنان دچار تغییر محسوسی میشود، در دولتهای پیشین محوریت، عفاف و ارزشهای اخلاقی و خانواده بود و دولت روحانی کوشید یک زبان تازهای را مانند توانمند سازی و مشارکت اجتماعی و حقوق شهروندی جایگزین کند. این استاد حوزه و دانشگاه گفت: ولی اگر بخواهیم منطق گفتمان فوکو را نگاه کنیم، اینها باز هم طبق سازوکارهای قدرت نرم است که در قالب یک زبان تازهای از توسعه و مشارکت بازتولید میشود، پس این یک چرخش گفتمانی است یعنی فقط گزاره از محافظه کاری با آزادی نیست یک جا به جایی در منطق زیست و قدرت حساب میشود که به جای ترکیب بر انظباط بدن بر مدیریت ظرفیتها و توانمندیها و بهرهوری اجتماعی تاکید میکند. وی عنوان کرد: در این جا ما چندین سند رسمی مانند برنامه ششم توسعه و سند ارتقای وضعیت زنان و خانواده داریم و نخستین بار از مفاهیمی مانند عدالت اجتماعی و توانمندسازی و مشارکت امنیت اجتماعی استفاده شد و شکل جدیدی از اژهسازی مدیریتی را پدید آورد و زن دیگر به عنوان زن و مادر نیست بلکه نیروی انسانی توسعه مورد شناسایی قرار میگیرد و به جای تصویر زن بی پناه و نیازمند، زن توانمند در معرض خطر میشود.
از 1392 به بعد واژگانی چون سلامت اجتماعی و تاب آوری و کاهش آسیب و مداخله حمایتی کم کم جایگزین بحث امنیت میشود. حاجیاسماعیلی افزود: یعنی نگاه این است که ما زن آسیب دیده مواجهایم که اگر او را آموزش دهیم و مهارت افزایی کنیم از آسیب فاصله میگیرد و گزارشهای سازمان بهزیستی و معاونت امور زنان نیز نشان میدهد بخش قابل توجهی از سیاستهای حمایتی به پروژه توانمندسازی اقتصادی زنان اختصاص یافته و مثلا می بینیم از 1392 به بعد واژگانی چون سلامت اجتماعی و تاب آوری و کاهش آسیب و عدالت جنسیتی و مداخله حمایتی کم کم جایگزین بحث امنیت میشود، چون در دهه قبل سیاسیتهای مربوط به زنان آسیب دیده بیشتر بر ناهنجاری و اخلال در نظم عمومی و تهدید اخلاقی استوار بود. وی تصریح کرد: اگر بخواهیم این را تحلیل فوکویی کنیم درست است در ظاهر نشانه مدارا و نگاهی انسانیتر به مسائل اجتماعی است، اما در واقع این تغییر واژگان نشانه تغییر در رژیم حقیقت است، یعنی این دولت به جای اینکه کامل از منطق نظارت و مدیریت جدا شود، مسیر جدیدتری را برای نظارت بر شکل گیری بدن و جمعیتها در پیش میگیرد و در این چارچوب یکی از اقدامات این دولت، طرح هایی برای ساماندهی و جمع آوری زنان کارتن خواب و زنان معتاد در تهران و چند کلان شهر دیگر است.
این پژوهشگر بیان کرد: در مجموع سیاستهای دولت روحانی در حوزه زنان هر چند از نظر زبانی و ظاهری حمایتیتر از دوره قبل بود، اما باز هم در منطق قدرت قرار می گیرد و اگر بخواهیم اینجا فوکو را وارد کنیم میبینیم قدرت با چهره مراقبتی و خیرخواهانه جمعیتها را مدیریت و از طریق معیارهای سلامت، رفتارهای مطلوب را تشویق میکند و معیار سلامت است یعنی رفتار سالم و ناسالم و از امنیت به سلامت، چرخش داشتهایم که به معنای کاهش قدرت نیست، در واقع تکنیک قدرت تغییر پیدا میکند و تکنیک قدرت از قدرت تنبیهی تبدیل به قدرت تنظیمی میشود. وی خاطرنشان کرد: پس بنابراین بحث زمان دولت روحانی، زبانی که در مورد آسیبهای اجتماعی و واژگانی که به کار برده میشود کاملا متفاوت با دیگر دورههاست و این بسیار تاثیر دارد در این که چگونه در آسیب مداخله کنید و بخواهید آسیب را کنترل کنید و کاهش دهید.
نظرات



